کتب علی نفسه رحمه...

کتب علی نفسه رحمه...

نوشتم اين غزل نغز با سواد دو ديده
که بلکه رام غزل گردی ای غزال رميده
هوای پيرهن چاک آن پری است که مارا
کشد به حلقه ديوانگان جامه دريده....

دوستی باید خاطرش باشد که چه حال کردیم گاهی با این :کتب علی نفسه رحمه...
روزهایی که از ایه های آرامش سرشار بودیم
دلم لک زده برای مستی ان جامها
التماس دعا ...
اخرش نیست تازه اول قصه ایم (خودتون یه اخوی بذارین اخر هر جمله ...:))

قصه از اينجاست که وقتی قضيه اون حقيقت مقدس پيش مياد که ايمان ملت براش کم و زياد ميشه ...هيشکی نميفهمه اخرش معنی حرفای يه مست چيه؟
يه جايی اندره ژيد ميگه :من ميگريم زيرا که چيز ديگری برای گفتن ندارم...
بهش فکر ميکنم مخم سوت ميکشه از اون سوتای بد بد اقا بد از اون سوتای بنفش ...!

پس کجاست يادداشتهای درد جاودانگی...

پیام‌های دیگران ()

| ایمان | ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ | روز ۱۳۸۱/٦/۱٠ |
 
 

 
 

 

| RSS 2.0| | Email |

© Powered by Persianblog