مقابل اما دور

به نام نور

خبرت خراب تر کرد جراحت جدایی.. ....

هر کس بک لحظه نگاهم کند می فهمد چه قصه ایست میان چشمهای ما
شکسته ام آنچنانکه بيا و ببين ...قرار است شروع کنم از عشق و عجيب اينکه اين روزها حوالی کوچه های سحر منتظر يک مهمان روشنم ...آشنا ! مگر تحمل ما چقدر است .....
عمر مارا مهلت امروز و فردای تو نيست من که يک امروز مهمان تو ام فردا چرا
.....يک ديوانه که کار از کار دلش گذشته چه می خواهد جز باده های چشمان نيمه باز تو ..خوب می دانی اگر چند ثانيه مستقيم مرا نگاه کنی هيچ خواهم شد از پريدن ...خوبان در اين معامله تقصير می کنند....و خوب می دانم که اینها همه بهانه است اصل کار از همینجا ها لنگ است نه اطراف آسمان ...چشم دوخته ام به دستگیری ساکنان کوچه های رو به خورشید ..چشم دوخته ام به خورشید ..شاید نگاهم کنی..

گر بر کنم دل از تو و بردارم از تو مهر
آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم
به امید دیدار
التماس دعا

پیام‌های دیگران ()

| ایمان | ساعت ٧:٠٧ ‎ق.ظ | روز ۱۳۸۱/٧/۱٦ |
 
 

 
 

 

| RSS 2.0| | Email |

© Powered by Persianblog