بسم الله الرحمن الرحيم

يا سيد يا سند يا صمد يا له امستند اجعل لی فرجا و مخرجا مما انا فيه و اکفنی فيه و اعوذ بک بسم الله التامات يا الله يا الله يا الله ....


گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
از ماه ابروان منت شرم باد رو

عمريست تا دلت زاسيران زلف ماست ....
عمريست تا دلت زاسيران زلف ماست ....
عمريست تا دلت زاسيران زلف ماست ....
عمريست تا دلت زاسيران زلف ماست ....

به ابراهيم فکر کن ..چطور با ايمانش ميره تو دل آتيش .....

یه دیوونه یه مست دیگه خسته شده ...از تموم اونچیزی که بقیه صداش می کنن ایمان ..دیگه شورش را در آورده...دیگه اینجوری نمیشه ادامه داد ...
باید رها کنیم این حالت معلق ویران را
.از بوی گرگ و میش هوا خسته ایم ما
..یا روم روم ..یا زنگ زنگ...

این آخرین بافته های مشوش یک مسته تا ۴۰ روز دیگه ....
من میرم تا ۴۰ روز دیگه اینجا ها نمیام ... میرم سراغ خودم و سراغ اون میخوام مستقیم نگاهش کنم ..مستقیم.....دعا کنین نگاهم کنه ...منتظر میشینم تا سحر بیاد با انگشت بزنه به پنجره....
....
فال گرفتم این اومد :
ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی
تا راهرو نباشی کی راهبر شوی

دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی
خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد
آنگه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی

یکدم غریق بحر خدا شو گمان مبر
کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی

بنیاد هستی تو چو زیر و زبر شود
در دل مدار هیچ که زیر و زبر شوی


و شاهدش اینکه :
سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی
گفت باز آی که دیرینه این درگاهی


آهای این روزا میگن درا ی آسمون بازه دعا یادتون نره دعام کنین ....رفتم ....



پیام‌های دیگران ()

| ایمان | ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ | روز ۱۳۸۱/۸/٢۱ |
 
 

 
 

 

| RSS 2.0| | Email |

© Powered by Persianblog