تو کافر دل نمی بندی نقاب زلف و می ترسم ....

به نام خداي مهربان

مطرب مهتاب رو ، آنچه شنيدي بگو
ما همگان محرميم ، آنچه بدبدي بگو

هر چند دلتنگم اما به شادباش همه آدمهايي كه اهل گريه اند امشب مهمان من هستيد ..پنجره را كه باز كنيد ..امشب يك « ماه » مهمان هستيد يك ماه و كرور كرور ستاره كرور كرور زنگوله و كرور كرور از آن حرفهايي كه اگر مردم بشنوند لبهايشان را ميگزند .... ماه را نگاه كن و بگذار چشمهاي من از اين خيال كه عكس تو در ماه افتاده زل بزند به آسمان آنقدر بي حيا كه مي بيني مردم چطور نگاهم ميكنند وقتي از كنارم مي گذرند .
به هر نظر بت ما جلوه مي كند ليكن
كس اين كرشمه نبيند كه من همي نگرم

قصه ديوونه ها و ماه را شباي چهارده مگه يادت رفته مهتاب .. پس چرا اينطور نگام مي كني .. به ديوونه ها ايراد نمي گيرند .. اگه هذيون نگه كه ديوونه نيست ....مست نيست ....
بيچاره دل تازگي آدم شده بود
باز به سرش هواي حوا زد و رفت ....

فقط بايد چشمها را بست و رفت ..حتي اگر بهشت باشد ما اهل وسوسه ايم بگذار حوا به گوشم ترانه هاي وسوسه انگيز بخواند تا بگريزم به هواي يك سيب از بهشت اين آدمها آدمها آدمها .... فقط بايد چشمهايت را ببندي و بگذاري و بگذري ....از اين فرهاد كش فرياد ..فرياد ..فرياد ...كار مرد دل كندنه ..به خاطر اون چيزي كه هيچ وقت ازش دل نمي كنه ..يك مرد رها مي كند ..يك مرد عشق را پاس مي دارد ...آدمهاي چشم بسته را دوست دارم ..ابراهيم را ..علي را ..چمران را ...چمران .... وقتي چشمهايش را بست و همه زندگي اش را در بركلي گذاشت و رفت الجزاير.... وقتي چشمهايش را بست و همه زنگي اش رها كرد و از الجزاير رفت لبنان .... وقتي چشمهايش را بست و همه چيزش را ول كرد و از لبنان آمد ايران .. .... وقتي چشمهايش را بست و همه چيزش را رها كرد و از ايران رفت به ....س. آيه را نشانم داد ..گفت آدممها بعد از مرگشان هم قد مي كشند بزرگ مي شوند ..پس چمران هنوز هم دارد آنجا هي خانه به خانه مي شود و هي بزرگ مي شود بزرگ مي شود بزرگ ...
عباد الرحمن ....


و عجيب كه آدمها را رحمانيتش عبد مي كند نه جباريت و نگفت عبادالقهار يا ....گفتم يك روز به آ. شايد ، در وصف شراب :« كتب علي نفسه رحمه » ... الهي قمشه اي شنيدم مي گفت : « يعني اسم خودش را رحمت گذاشته » ...كج ديدي حسين آقا اين يه مرتبه را ...صريح بگويم آتش اين آيه را .... نمي توانم .....همين كنايه بس كه جايي گفت كُتب عليكم الصيام ...و اينجا مي گويد كَتَبَ علي نفسه رحمه .... كتب علي نفسه رحمه ....از آن جنس كه بر ما روزه را نوشت ..واجب كرد ... بر خودش رحمت را ....العياذ العياذ العياذ

گفتم اي دل پدري كن، نه كه اين وصف خداست ؟؟
گفت : اين هست ولي جان پدر هيچ مگو



پیام‌های دیگران ()

| ایمان | ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ | روز ۱۳۸۱/۱٢/٢٧ |
 
 

 
 

 

| RSS 2.0| | Email |

© Powered by Persianblog