برای :ــــــــــــ

به نام خداي مهربانم
گفتا برون شدي به تماشاي ماه نو
از ماه ابروان منت شرم باد رو .....
خواستن است بانو خورشيد نيست كه باشد يا نباشد ..پس حالا كه تمامْ خواستنم مرد نيستم بانو اگر نتوانم يا شما فكر كنيد مرده باشم ......حالا هرچه مي خواهد اين ميانه باشد شما بگوييد « خود » م باشد ...شما را خواسته ام و خواستن است ماه نيست كه بدر باشد يا سلخ يا محاق ، اول باشد يا چارده ، نحيف باشد يا تمام. خواستن است ..تمامْ خواستن ..هميشه تمام، هميشه چارده ....
نگو كه شايد نخواسته باشم ..كه مگر زبانم لال: نبوده باشي ! كه اصلا مگر منم كه مي خواهم يا ... چه فرق ميكند آدم مجبور باشد به عشق يا نباشد و چشمهاي شما باشد بانو با اين كيفيتي كه هست ...... و حالا هرچه مي خواهد اين ميان باشد شما فكر كنيد «خود» م باشد ...جبر زيركانه ايست بانو ...
وقتي كه درد شده بودم تمام و مچاله شده بودم از درد ، سجده كرده بودم به« الهي الحمد ..حمدا لك حمد الشاكرين » و آن وقتي كه از فرط درد مثل تلي خاك افتاده بودم آن گوشه ديدم انگار اين « الهي الحمد » نقش است دوست داشتم در ميان آنهمه درد سجده كنم و الهي الحمد بگويم نه اينكه واقعا درد به سجده ام انداخته باشد دلم لرزيد فهميدم چقدر مانده تا « ما رايته الا جميلا » او داشت جميل ميديد و من دوست دارم جميل ببينم .....خيلي فرق است خيلي ....
شما را خواسته ام بانو و حالا كه تمام خواستن شده ام مرد نيستم بانو اگر نتوانم یا مگر مرده باشم يا زبانم لال : نبوده باشي ....شما را خواسته ام بانو ..شما را خواسته ام بانو ..شما را خواسته ام ....و حالا هرچه مي خواهد اين ميان باشد شما فكر كنيد خودم .....
ز خود تهی شدگان گرنه از تو لبریزند
دگر برای چه آغوش کرده ای ما را

پیام‌های دیگران ()

| ایمان | ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ | روز ۱۳۸٢/۳/۱٦ |
 
 

 
 

 

| RSS 2.0| | Email |

© Powered by Persianblog