تويي كه بي بهانه آسمان را فهميدي


بسم الله الرحمن الرحيم ....
... سالها از آرام گرفتن چمران مي گذرد .
امشب چه بساط وصلي است در ميهماني دهلاويه ...
دارند در جامهاي يك آشناي تازه از راه رسيده بوسه هاي آتشناك مي ريزند
عند ربهم يرزقون ...
و مي شود چشمهاي تو را ديد كه از مستي به هم افتاده است هر چند هوسناك تماشاست ...
يرجو لقاء ربهم ....
برقص دهلاويه امشب كه فرشته ها دارند خدايي را از روي شانه هايت دست به دست به بهشت مي برند ...حوريان نشسته اند به كناري كه اينكه مي آورند از آنها نيست كه اينها بتوانند لمسش كند اين كه مي آيد نور چشمانش چشمهاي زنان سياه چشم بهشتي را مي زند اين كه مي آيد به بزم خدا مي رود ...صداي سلامهاي خدا مي شنوي؟!
واصطنعتك لنفسي .....
يك دست جام باده و يك دست زلف يار
رقصي چنين ميانه ميدانم آرزوست
عشقباز تر از اين حرفهاست كه نگاه آنها را اصلا ببيند ..اگر حريف چشمهاي خدا نباشد جز چشمهاي خدا هم كسي حريف چشمهايش نيست وقتي دور بر مي دارد به رقص وقتي به ترانه خواندن مي افتد .....
يك دست جام باده و يك دست زلف يار
رقصي چنين ميانه ميدانم آرزوست
دهلاويه .....مهتاب خوب مي داني حتي تلفظ دهلاويه براي من مستي آورد
مجنون نه ز مي ، زبوي مي مست .....
مدتها بود گريه نكرده بودم كه آنشب دانيال اسم چمران را آورد .... ديدم هنوز سنگ نشده ام ....
چشم به كجا دوخته بودي شمع كه يك عمر سوختنت غزل شده در بند بند ديوانه اي مثل من ...دل به كه بسته بودي شمع كه آفتاب دل به سايه تو بسته بود.... آنجا روي آن سكوي سبز مي شد جاي بوسه هاي داغ ماه را ديد كه مي گفتند مزار چمران اينجاست ..هنوز بوي شراب مي آمد بوي آن حرفها كه مگر كسي جز تو زبان به آنها باز مي كند :
خدايا عذر مي خواهم كه در مقابل تو مي ايستم و از خود سخن مي گويم و خود را چيزي به حساب مي آورم كه تو را شكر كند و در مقابل تو بايستد و خود را طرف مقابل به حساب آورد

عجبا اينان مرا تهديد به مرگ مي كنند ؟؟؟ كسي كه در آغوش مرگ غوطه مي خورد و از لطف و آرا مش مرگ خر سند است
خدايا تو مرا عشق كردي كه در قلب عشاق بسوزم
خدا يا خوش دارم گمنام و تنها باشم ....
( از دست نوشته هاي دكترمصطفي چمران )
خسته شده ام پير شده ام دلشكسته ام نا اميدم ديگر آرزويي ندارم احساس مي كنم كه ديگر اين دنيا جاي من نيست با همه وداع مي كنم و مي خواهم كه با خداي خود تنها باشم
خدايا به سوي تو مي آيم از عالم و عالميان مي گريزم تو مرا در جوار رحمت خود سكني ده ( آخرين دست نوشته شهيد دكتر مصطفي چمران قبل از شهادت )
تويي كه به آفتاب راه شهر هاي خدا را نشان دادي ...

پیام‌های دیگران ()

| ایمان | ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ | روز ۱۳۸٢/۳/۳۱ |
 
 

 
 

 

| RSS 2.0| | Email |

© Powered by Persianblog