شايد نزديک آخرین و شايد نزديکتر

به نام خدای مهربانم ...
دل داده ام بر باد ..هر چه بادا باد ...
خیلی وقت است ...سال و ماهش شرمنده ام میکند ...من رنگ چشمهای شما را دريافته ام بانو !..و حالا انصاف نيست که از من دريغ شويد .....از آن بار آخر شاید هزار سال گذشته باشد .....

اگر دلم تنگ شده باشد فقط همين و هيچ ...بخواهمت فقط همين و هيچ ....هيچ کدام از آن کارها را هم که گفتی نکرده باشم هنوز ( خلق الانسان ضعيفا ) فقط دلم برای شما تنگ شده باشد بانو.... به چه بهانه ای بايد ببينمت يا حرف بزنم ....می گویی؟ بگو چه چیز را بهانه کنم ........
و تلقی آدمَ من ربه کلمات و تابَ علیه ....
اين ديگر روزهای آخر اينجاست و تو فقط گاهی می آيی عبور ميکنی و هر چه گفتم يکبار هم که شده ...باز دريغ کردی کلمه را حتی م. ...يا دريغ شدم ....
محبت تو که آغشته شد به هستی من
بهانه بود برای خدا پرستی من ..( چقدر زمزمه کرديم لذت اين را با دانيال)

پیام‌های دیگران ()

| ایمان | ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ | روز ۱۳۸٢/٤/٩ |
 
 

 
 

 

| RSS 2.0| | Email |

© Powered by Persianblog