باز...

بسم الله الرحمن الرحيم

دستی به رخ کشيد و دعا را بهانه کرد .....

ضرب الله مثلا عبدا مملو كا لا يقدر علي شيء و من رزقنه منا رزقا حسنا فهو ينفق منه سرا و جهرا هل يستون الحمد لله بل اكثرهم لا يعلمون

و ضرب الله مثلا رجلين احدهما ابكم لا يقدر علي شيء و هو كل علي موليه اينما يوجهه لا يات بخير هل يستوي هو و من يامر بالعدل و هو علي صراط مستقيم (نحل ، 75و 76 ) .

اينجا كسي بي خويش نيست

يك مست اينجا بيش نيست

پلك كه مي گذاري روي پلكْ با نازْ هنوز بر نداشته، من غزل شده ام بيهوش.... خوب مي داني چطور با آن ابرو هايت كه بالا انداخته اي يا پايين، وزن اين ترانه ها را زير و رو كني ...و اللهً بكل شيء عَليم ...

_ سلام ..ماهِ من ميشويد ؟

ماه من ... مهتاب من ... ... ....من ميشوي ؟م!......

گفتم آهندلي كنم چندي

ندهم دل به هيچ دلبندي

سعديا دور نيكنامي رفت

نوبت عاشقي است يكچندي ....

تو و اويي كه تويي و من كه او شده ام . يك

مهتابِ من !...

و اين راز آن خداست ، آن دخترك و آن پسركِ دلباخته اي كه حنجره اش سوخت : يك .....ميم.

اويي كه نزاده و زاده نشده و مني كه زنده ی  تو ام ،او ... و تويي كه از ماه زاد ه مي شوی  م! ...

ما را به غمزه کشت و قضا را بهانه کرد ......

پیام‌های دیگران ()

| ایمان | ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ | روز ۱۳۸٢/٤/۱۸ |
 
 

 
 

 

| RSS 2.0| | Email |

© Powered by Persianblog