بسم الله الرحمن الرحيم

و لَقد اوحَينا اِلي موسي اَن اسر ِ بعبادي فاضرب لَهم طَريقا في البَحر يَبسا لا تَخاف دَرَََكا و لا تَخشي

و به موسي وحي كرديم كه بندگان مرا شبانه از شهر مصر بيرون بر و راهي خشك از ميان دريا بر آنها پديد آور و نه از تعقيب بترس و و نه( از غرق شدن ) انديشه دار.

حرير ِ خيالهای ِخيس ِتو را که می گذارند ، فرشته ها ، روی پيشانی خوابهای ملتهبم ، تو را که تب می کنم مهتاب! ...آتشْ مرا هوايی ميکند باز ...ميگويی ديوانه شده ام ؟؟؟....ابراهيم اگر ميان آتش نرود چه كند ..نه اينكه بگويم ابراهيم شده ام زبانم لال ..نه ..اما حسرت سوختن خاكسترم كرده اين روزها مهتاب...! هي بخند. ......راستي نگاه كن چند تا از موهايم سفيد شده..اينجا ها ..ببين مهتاب !

« راستي خبرت بدهم

خواب ديده ام خانه اي خريده ام

بي پرده ، بي پنجره ، بي در ، بي ديوار ….هي بخند !

بي پرده بگويمت

چيزي نمانده است من چهل ساله خواهم شد ..»

آنوقت مي نشينم و در شبهاي چهل سالگي همينطور برايت گريه مي كنم مثل يك جوانك بيست ساله كه ديوانه وار دل بسته( و وَهبْنا لداود سليمان نعمَ العبد انٌه اوٌاب ) ...اينطور ابروهايت را نكش بالا كه يعني تعجب مي كني... خوب مي دانم مي خواهي چشمهايت را بهتر ببينم ...من همانطور نيم بازْ ديوانه چشمهايت شدم مهتاب! خوب يادت هست و حالا باز كني يا ببندي چه فرق مي كند براي پسركي كه حنجره اش سوخت ...بيچاره ی دچار تو را چاره جز تو چيست ؟ ..... راستي نگاه كن چند تا از موهايم سفيد شده..اينجا ها ..ببين مهتاب !..نكند خواب بوده ام دست كرده اي لاي موهايم ..كسي چه مي فهمد فكر مي كنند دارم پير مي شوم ..خوب ميدانم چشمهايي كه زل زده اند به تو هيچ چهل ساله نخواهند شد ..... نعم العبد انه اواب.... نعم العبد انه اواب....

پیام‌های دیگران ()

| ایمان | ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ | روز ۱۳۸٢/٥/٤ |
 
 

 
 

 

| RSS 2.0| | Email |

© Powered by Persianblog