خدايا ....

من در كلبه فقيرانه خود

چيزي دارم

كه تو در عرش كبريايي خود نداري

من چون تويي دارم

و تو چون خود نداري ( امام سجاد ع )

ببين كه وقتي نيستي چطور زبانم بند مي آيد مهتاب ! و وقتي هم كه هستي كه آنطور ....از بوي گرگ و ميش هوا خسته ايم ما ...بايد رها كنيم اين حالت معلق ويران را ... درست كه لقد خلقنا الانسان في كبد و شايد كبد همين منم همين هستنم كه در آنم اما مرا به تعفن اين مردارها عادت نده مهتاب ....

مي توني بري شابدوالعظيم ماشين دودي سوار بشي

قد بكشي خال بكوبي جاهل پامنار بشي ...

مرا به نكبت اين پنجره ها معتاد نكن حالا كه دارم روح مي سايم به سنگريزه اين ثانيه ها .... و تمام مفاصلم به درد آمده ديگر مهتاب از صبوري اين جاده ها ....قرار نبود مهتاب ..قرار نبود بگذاري و بگذري.... يا بگذري و بگذاري .... و حالا چشمهاي تو آن همه حادثه را از نگاههاي خيس من انكار كنند .

گفت خود دادي به ما دل حافظا

ما محصل بر كسي نگماشتيم ....

...خودت خوب مي داني مي گفتم اينجا جاي بافته هاي مشوش يك مست نيست ...مي خواستم ننويسم شعر ها را اينجا ..ببين داري مجبورم مي كني مهتاب .....

کلمات محرم حرفهاي ناگفتني نيستند

روی قالیها نباید ونمی شود با کفش قدم زد... روی بعضی مفاهیم هم نمی شود کلمه راند.......همین.

اما خودت داري اين ها را مي كشاني اينجا كه گفته باشم كه چه ؟

بغضم اگر اين باد تركانيد با كه ....حالا همه چيز به تو بسته است مهتاب و از اول هم بود... كل شيء هالك الا وجهه ..... و آن بافته ها كه بيايد يا نه به تو  م .!

اي علي آي علي ديوونه

تخت فنري بهتره يا تخته مرده شور خونه .....

 

پیام‌های دیگران ()

| ایمان | ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ | روز ۱۳۸٢/٦/٦ |
 
 

 
 

 

| RSS 2.0| | Email |

© Powered by Persianblog