ميم

قل الله ثم ذرهم

عشق ناموس خداست مهتاب و ببين چطور يك عمر است داريم  ناموس خدا را بي حرمت مي كنيم .. شبان گله هاي اين همه معني همنشين درختهاي آتش گرفته است  نه اينكه تن است يا اينكه من .. اين بايد باز به دنيا بيايد ، ديگري ..براي اين فرياد ها حلقوم هاي دريده لازم است نه حنجره هاي  متروك اين همه مردم .... بس است خفته كز اين لافها كلافه شديم .... شبها كه مي نشينم و مي نويسم ميم ميم ميم قلم بغضش ترك مي خورد و از آن ميان هي شعر مي ريزد روي دفترم مهتاب كه سرك بكشيد شما و رد پاي چشمهاي پسركي را در لابلاي اين سياهي ها  ببينيد روي زمين .... اتاق پر است از نستعليق ها ، سياه مشق و اين چشمها !... اينها كه اگر گاه گاه روي صداي ناله قلم در اثناي ميم ( بهانه است ) خيس و قرمز نشود ...  كه ديگر هيچ  .... تدبير اين كه تمام زاويه هاي بودنش را يكي يكي دارد از دست ميدهد شراب نيست مهتاب ... خسته كه شد بايد بخوابد خواب برادر مرگ است و چه افيوني بهتر از مرگ براي من كه استنشاق ذرات زندگي ، اينطور ، مشمئزم مي كند  فرسوده شده ام در اين خيالواره .... كدام زندگي مهتاب ؟‌!

-         به قول خودتون مگه آدم چقدر عمر مي كنه ؟

مگر آدم عمر مي كند ؟ م! بايد خوابيد ...« و پشت حوصله نورها دراز كشيد » ...ماهي تو آب مي گرده و ستاره دستچين مي كنه ... اونوقت به خواب هركي رفت ...خوابشو از ستاره سنگين مي كنه ....

لا يمسه الا المطهرون ....

 

پیام‌های دیگران ()

| ایمان | ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ | روز ۱۳۸٢/٦/۱٩ |
 
 

 
 

 

| RSS 2.0| | Email |

© Powered by Persianblog