آواز درخت لیموی خشکیده

هیزم شکن

سایه ام را قطع کن

مرا رها کن

از عذاب بی ثمری ( لورکا)

خواستم در تو بگریم ، نشد  که ... نشد...

حالا شاید ،

نوبتی هم که باشد ...

در من بخند

در من بخند... مهتاب

/ 14 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
...

و من حتی از تصور کامل آنچه می‌گذرد عاجزم

آداب سر باختن

بت ها بسیار است و ابراهیم تو حتی سوار بر قایق کاغذی خواهد آمد

آشنا

به قول طاهره صفارزاده: مقصد اشاره بود كه عشق جمله اشارات است‌ نزد عوام‌ عشق‌ مرغ شبان فريب است‌ دور مي‌شوي‌ نزديك مي‌شود نزديك مي‌شوي‌ دور مي‌شود و من به راه و راه به من يگانه‌ترين هستيم‌ و من هميشه در راهم‌ و چشم‌هاي عاشق من‌ هميشه رنگ رسيدن دارند

علی مقیمی

زیبا... راستی نوروز شما مبارک!

ر ا ی ع ت ب

اشک رازیست لبخند رازیست عشق رازیست/ اشک آن شب لبخند غشقم بود ...

ر ا ی ع ت ب

ارحم من راس ماله الرجا و سلاحه البکا

طهورا

شگفتا! وقتی بود نمی دیدم وقتی می خواند نمی شنیدم وقتی دیدم که نبود وقتی شنیدم که نخواند چه غم انگیزست وقتی که چشمه ای سرد و زلال؛ در برابرت می جوشد و میخواند و می نالد، تشنه ی آتش باشی و نه آب و چشمه که خشکید، چشمه که از آن آتش که تو تشنه ی آن بودی ، بخار شد و به هوا رفت و آتش کویر را تافت و در خود گداخت و از زمین آتش روئید و از آسمان آتش بارید تو تشنه ی آب گردی و نه آتش....

طهورا

پست قبل هبوط بود مرا یاد کتاب هبوط شریعتی انداخت برای بارها امین بار میخواندمش و میخوانمش و هی فلانی! خنده هم کاریست...