نقل به مضمون

این آنچه نوشته نبود ، آنچه می خواست بنویسد هم نیست، آنها تلخ اند بسیار تلخ .درست می گفت ، تلخ تر از آن که دل ا  ش  بیاید به زبان بیاورد،

اما چیزی هست که وا می دارد در سیطره همه آنچه از دست رفته است صداقت این سطرها قربانی هیچ مصلحتی نشود؛ صداقت این خط ها که روزی چون علف صحرا تنها ما یملک دست های در آرزوی شبانی اش بوده اند؛

«درد می کشم.... »

 

 

/ 6 نظر / 27 بازدید

درد آدم را بزرگ می کند ایمان

دون خولیو

کاش نوشتنش از رنجش می کاست.

سوسن جعفری

آدم دلش روشن می‌شود ... و می‌ماند که ای روشنی روا بود برای تماشای جمله‌ی داخل گیومه؟ نه ... نبود ...

سایه

خوشحالم که می بینم اینجا نوشتی... همین سطرهای خلاصه گونه و کوتاهت عجیب به دل می نشیند که نشان از صداقت کلام دارد... صداقت این خطوط... اما: درد بی دردی علاجش آتش است.... اینکه درد می کشی یعنی "هست"ی... که "هست" بودن آدم بی درد معنا ندارد... ... قبلا نظر داده بودم... نمیدانم ثبت شد یا نه... اگر تکراری است حذف اش کنید خودتان لطفا...

محمد

خوش آمدی ایمان من دلم برایت تنگ شده بود تنگ می فهمی؟

رضا

دردكشيدنت براي ظلمي است كه درگذشته انجام داده اي