/ 8 نظر / 2 بازدید
مهم نیست

یک دو جامم دی سحر گه اتفاق افتاده بود وز لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود از سر مستی دگر با شاهد عهد شباب رجعتی می خواستم لیکن طلاق افتاده بود

نیره

تو را به هرچه تو گویی به دوستی سوگند ز من هرانچه که خواهی بخواه صبر مخواه که صبر راه درازی به مرگ پیوسته است

مهتاب ترین

ص.ب.ر کلمه ای که سال هاست هم خانه ی تنهایی هایم شده...

پله

و اگر.. و اگر... و اگر... نه ... نمی شود... محال است... و لا اخبرنا الا بفضلک و کرمک... و به ما جز خبر از فضل و کرمت چیزی نرسیده است... خدایا ما را سر سفره فضل و کرمت بنشان و الا با تلاش خود هیچ راه فراری از جباریت و غضبت نداریم

....

احساس تنهایی و احساس عشق در یک روح به میزانی که این روح رشد میکند قویتر و شدیدتر و رنج آورتر می شود. درد انسان ، درد انسان متعالی ، تنهایی و .......عشق است. دکتر علی شریعتی

ماه منیر

هو سلام چشم... ولی قول دادی اگه صبر کنم حلللله؟! راستی شما میدونی صبر اسم یه گیاه خیلی خیلی تلخه ؟ جدی می گم . اما شدیدا هم این گیاه خاصیت داره

صبح

سلام. گفتید صبر دلم لرزید که این روزها واژه ی قریبی شده برایم این صبر که شاید دست و پنجه نرم کردن با این صبر برایم کمی دشوار می آید این روزها ولی چه میشود کرد غیر از صبر...

هزار خواهش و آیا هزار شاید و باید هزار کاش و اگر هزار بار هنوز ... مگر تو ای همه هرگز مگر تو ای همه هیچ مگر تو نقطه ی پایان بر این هزار خط ناتمام بگذاری مگر تو ای دم آخر در این میانه تو سنگ تمام بگذاری