آری خوش است وقت حریفان به بوی عود 

 وز سوز غافلند که در جان مجمر است (سعدی)

 جوانترهایشان حواسشان به همه جا هست، به زانو هایشان که سست نشوند و شانه هایشان تا در دردی که میان آنها تیر می کشد نلرزند. مدام حواسشان هست که علامت از پیش یا پس واژگون نشود و فقط به این فکر می کنند که در میان چرخ زدن اتفاق ناگواری نیفتد. عَلمَ کش های پیر ، اما، حواسشان به هیچ جا نیست، به خودشان نیست ، به علامت هم نیست، انگار بی زانو ... بی شانه.... آنها ، زیر آن همه فولاد ، فقط راه می روند و آهسته گام بر می دارند...

ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق

 گمان برند که سعدی ز دوست خرسند است (سعدی!)

/ 24 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شيدا

در میان تیرگی های زندگی ،اگر به درون خود رو کنید ،خورشید تابان را خواهید یافت

ر ا ي ع ت ب

بند بند «ايمان»ت را می برند... به «خدا» قسم./

ع

سلام..همين

قلندر

بياکه درغم عشقت مشوشم بی تو بياببين که دراين غم چه ناخوشم بی تو شب ازفراق تومی نالم ای پری رخسار چوروزگردد گويی درآتشم بی تو!

ر ا ی ع ت ب

و افوذ امری الی «الله»/ ان «الله» بصير بالعباد./