قد افلح من زکیها (شمس – 9 )

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

زایمان که می گرفتم خوب می دیدم چه فشار و اضطرابی می برد تا بچه در دستهای مطمئن من به گریه نفس باز کند.

حالا مانده تا اشک بریزم مهتاب ! تا نفَس ...

تازه، رویای دستهای تو پیداست ...

 

«اگر مثلث را زبان می بود خدا را کاملترین مثلثات می گفت و دایره ذات خدا را اکمل دوایر می خواند؛ همینطور هر موجودی صفات خاص خود را به خدا نسبت می دهد. »

( به نقل از اسپینوزا – تاریخ فلسفه ؛ ویل دورانت)

 

/ 16 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

تا دستهايت را پيدا کردم . آن دستهاي که ميشود سيراب شد ....

حميد

اطمينان دست‌هايتان نفس باز می‌کند آقا؟! به گريه؟! با خون؟! درد ... آقا مرتضی می‌گفت: در عالم رازی است که جز با خون فاش نمی‌شود ....

حسينا

پس باز شد راه نفستون.خداروشکر.

صبوح

حالا کار شب و روزمان که نه..بيشتر شب ها می شينيم و روح اسپينوزا رو احظار می کنيم

مازاريان

سلام از مطلق گرايی است به نامه ی اما م به اسد احمد رجوع کن .بهتره

Mamal

سلام... "هر موجودی صفات خاص خود را به خدا نسبت می دهد‌" نياز بی پايان به بازگشت... به سرچشمه رسيدن... تعلق داشتن... ماندگار باشي و مسرور...

مهدی

خیلی وبلاگت قشنگه چرا اینقدر دیر آپ میکنی بهت لینک دادم به ما هم سر بزن خوشحال میشیم

باران

سلام بنده خدا.سلام زایر در مسير طلب. دنبال نشانی از خانه شما گشتم به پرسيدن آدرسی از خانه دوست . ولی انگار آدرس خانه شما نيز جز يافته هاي در رمز مانده است. چرا ايميلی از خود نگذاشته ايد؟ اگر فرصت جواب به سوال يک ذهن مشوش ديگر ولی به دنبال رسیدن به نظم را دارید ایمیلتان را به ایمیل بنده ارسال بفرمایید. مطمینم به رحمت خدا که حرف هایش را با مخلوقش از زبان و قلم مخلوقی دیگر جاری می کند . در پناه خدای کريم باشيد.