اشراق

بعضی کاتب وحی اند، و بعضی محل وحی اند. جهد کن تا هر دو باشی ( مقالات شمس)

من جهان را در آینه فلسفه می دیدم حالا به تخطئه فلاسفه معتادم، نه از آن جهت که از چیزی می گویند که نیست یا بهتر است نباشد، که جهان را اساسا در آینه دیدن بضاعت اندکی است و اندک مایگی عقل در همین است، فلاسفه مجنون اند و خود را بسته اند به زنجیرهای عقلانی.

خلقش می کنم؛ خدایی که در آینه نیست، پشت آینه نیست، خدایی که هست عین من با تمام زخمهایی که به پا داشته ام، نه پیامی دارد نه پیامبری. قدم می زنیم با هم زیر و بم های زمین را. 

/ 4 نظر / 19 بازدید
طه

فلاسفه، آدمهای بیچاره ای هستند. یک عمر تلاش میکنند که بفهمند چی به چیه. آخرشم نمی فهمند و می میرند. ولی آدمهای عادی هم می فهمند که چی به چیه و هم از زندگیشون لذت کافی رو میبرن.

سایه

خدا... همان که حلاج گفت: انا الحق... تا که بفهمد و چه بفهمد از کنه این کلام...

سایه

برنامه هفته گذشته معرفت و صحبتهای دکتر دینانی و غزل سعدی و وحدت الوجود ذهنم را کشاند سمت این پست تان... وقتی معنای اشعار حافظ و سعدی و مولانا و نوشته های سهروردی دا دکتر دینانی باز میکند فکر میکنم در فهم و درک بجای رو به جلو درجا هم نزدیم که عقب رفته ایم... چرا راستی؟!!!! شاید پاسخ اش همین دنبال فلسفه بودن باشد...

زهرا

این را به کسانی که اینجا کامنت گذاشته اند در رد فلسفه می گویم: فلسفه همان عقل باشد، می تواند انسان را جز به سمت خدا ببرد؟ کسی که فلسفه بفهمد، می تواند خدایش را بیرون از آینه پیدا کند، اما فلسفه نخوانده، باید بگردد در نقش های آینه تا بفهمد کدام اصلا ربطی دارد به آن خدایی که می گویند! اما اشراقی که اساسش یقین های منطقی باشد نه روانی، همسوی همان فلسفه، به یک سمت میروند