والذين في اموالهم حقٌ معلوم  (معارج – 24)<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

مي گويد وقتي پس انداز چهل روزمان را مي دهم گوشت مي خرم پسرم لب به غذا نمي زند مي گويد چرا امروز غذا يك بويي مي دهد …

 

/ 14 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اختر

سلام. خواندم و از زيبايی قلمت لذت بردم. سری به من هم بزن تازه شروع کرده ام موفق باشی

آبی آسمانی

هه ! تفاوتتان با دوستانتان به وضوح پيداست !!! زيرا که شما اصل را خودتان گذاشته ايد و حرفهاي ديگران را وسيله ميکنيد و آنها به عکس ... همه تان از يک جا استارت ميزنيد اما در جاده پر پيچ و خم نوشتن شما موفق تريد و روشنتر . اگر چه آنها حرفه ای تر به نظر می رسند . با اينهمه همه تان قابل ستودنيد . خوب بمانيد مرد مهتابی !

Hodak

فرض کن من هم آبی ِ آسمانی !!

...

دوش از مسجد سوی ميخانه آمد پير ما/چيست ياران طريقت بعد از اين تدبير ما/ما مريدان روی سوی قبله چون آريم چون؟/روی سوی خانه خمار دارد پير ما/با دل سنگينت آيا هيچ درگيرد شبی/آه آتشناک و سوز سينه شبگير ما؟/ تير آه ما ز گردون بگذرد حافظ خموش/ رحم کن بر جان خود پرهيز کن از تير ما

حسین

ميگويند هر چه در عالم هست در ادمی هست. اين هفت فلک...افتاب...مهتاب...اين روشنی...

رندپارسا

سلام ايمان... تازه <بار ديگر شهري كه دوست ميداشتم> رو تموم كردم... يه جاش نوشته بود: تسكين تنهايي، تسكين درد نيست... ياد اين پست تو افتادم... حق يارت!

hamid

سلام . چقدر دير به دير می نويسی. سربزنيد آپ ديتش کرده ام . ممنون

بت عيار

سلام عزيز مهربان. کاش برای گفتن از دردی که فريادی از ناگفته هاست، آنقدر توان داشتم تا بگويم که درد من از........// يا حق.

tofigh

سلام. وب لاگ کاريکاتور. جميعا تشريف بياوريد. خوشحال ميشوم. بسيار وب لاگ مختصر ومفيدی ساخته ايد. برای شما آروزی توفيق ميکنم.!

عارف

سلام.. آهن تفتيده مولا کجاست؟؟ يا حق