شب فراق که داند که تا سحر چند است

درخت آتش که بگيرد ضجه نمی زند نمی دود فرياد نمی کشد گر می گيرد و زبانه می کشد ، همين ...

فالمقسمات امرا ...

/ 29 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جلال سميعي

درخت...موسايی بیايد...اژدها دارد ديوانه‌ام می‌کند!

محسن

درخت که نمي دود پايش بسته است. ريشه اش عجيب در خاک گرفتار است. يا علي مدد.

حسين

سلام ، من هم يک مطلب برای فراق سعدی نوشتم که اگر دوست داشته باشی ميتونی بخونی .. وبلاگه قشنگی داری .. خوب و خوش باشی

طرقه

نشانی از نشانه هايتان نيست آقا!گمانم دلتنگ شده ام!

میم

احساس سوختن به تماشا نمی شود ..... آتش بگير تا که بدانی چه می کشم .....

یاس

خوشا بحال درختان دوپائی که روزها و شبها می سوزند و گر گرفتنشان را هم کسي نمی بيند...عبدی اطعنی ..... يه سری بما بزن .. التماس دعا....يا علی

محمد

سلام... تنها بايد بگم داری ديوانم ميکنی پسر... تو کی هستی؟ از کجا آمدی؟ از هر جا اومده باشی مطمئنم زمينی نيستی......