– اینجا –

داشت تعریف می کرد که گاهی بند اول انگشت سبابه اش درد می گیرد و داشتم سعی می کردم نشانش بدهم چطور موقع نوشتن به مفصل « دیستال اینترفالنژیال» ش فشار می آورد که برایم نوشت:

taha.jpg?uniq=-brezoe

گفت :« از این گُلا تازه یاد گرفتم . براتون بکشم . خوشگل بشه.» گفتم:« از اینا که قبلا هم می کشیدی!». طوری عجیب نگاهم کرد و گفت :« قبلیا از این برگا نداشت.» یعنی واقعا که هیچی نمی فهمی!

آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت

حافظ این خرقه پشمینه بیانداز و برو

 

/ 14 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسافر سکوت

سال خوبی داشته باشی

مسافر سکوت

مجبور نيستی کوتاه و غمناک بنويسی گرچه چاره‌ای هم نداری

دوست دوردست

سلام بر ستاره که می تابد سلام بربنفشه که می رويد . سلام بربهار که می آيد . عيدت مبارک .

شادی

چند سالش بود؟

ندارم

وبلاگ زشتی داری واقعا حيف وقتم

به تو چه

اه اه ازاين وبلاگ

به تو چه

به تو چه

میدونی تو چی هستی شیطان عکستو پايين کشيدم

حورا

اين نوشته خيلی منو ياد شازده کوچولو ميندازه!!!

آداب سر باختن

نیمروزی وقت گذاشتم و تمام نوشته هات را خواندم برای بعضی ها نظرهایی دادم این بهترین پستت بود. برایم به اندازه یک رمان ارزش و لذت داشت