و اُملی لَهُم انَّ کَیدی مَتین <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

مردک نشسته هی سوال می کند از من.... بنیامین لوزه هایش از بس چرک کرده بود خر خر می کرد... من آمار می دهم او تیک می زند... زینب متولد 1364 شوهر کرده به پیرمردی متولد 1313 :

صحرا بودم پی گوسفند آمدند گفتند دارند شوهرت می دهند تا آمدم ببینمش رفته بود. فردا صبح آقام گفت : نمی خواد امروز بری پی گوسفند. آمد دویست هزار تومان آورده بود .عقد کردیم . آمدیم

مردک نشسته مرا سوال پیچ می کند .. من مات لول می خورم  لابلای شاخص مراجعه کودکان زیر شش سال... آن روز مدرسه که از لثه های بچه خون می آمد از فرط سوء تغذیه .... من آمار می دهم.. نه.. ساکت نگاه می کنم او تهدید می کند که نمره نمی آورم خاک بر سر این همه نمره .هی چرتکه بیاندازیم شاخص خانواده های تحت پوشش جلوگیری را . من عق می زنم دفتر مراقبت بارداری را. مردک سوال پیچ می کندم : منفی .. انگشت های من هی گواتر لمس می کند در گردنِ بچه های مدرسه شریعتی من گزارش می دهم او تیک می زند.. بنیامین هنوز راه نفسش تنگ است. سیزده نفر گواتر دارند بیست نفر کم خونی.. نمره می دهد یا چه .. حجت زن گرفته در سن شست سالگی او بد گمان است و گاو و زنش را حبس کرده حالا دو سال است توی خانه . از ترس نا محرم . من خط می کشم در دفتر مراقبت اطفال زیر صدک سوم.

-   بار چندم است وزن نمی گیرد؟

 او خیره میشود. افغانی است اینجا حتی شناسنامه ندارد یک کارت فقط برای تردد هر شش ماه... قرص می خوری یا .. ؟ یک بسته می دهمش می نویسم توی دفترچه تنظیم خانواده ...اینجا همه چیز دقیق است .

از : دانشجوی پزشکی ایمان ادیبی

 به :نماینده  روستای دینان  در شورای شهرستان درچه

احتراما نظر به این همه بدبختی .. درز سقف آسیاب روستا باید ....هی مهر می کنیم نامه ها را و می گذارمشان توی گزارش طرح ..من تیک می خورم از درصد استفاده از وسایل جلوگیری . سجاد با آن گونه های تالاسمی که حد اکثر تا 18 سالگی زنده است ریشخند می زند به : تمام نمره های این بیست و چند سال. من غرق می شوم در کثافت حرفهای قشنگ : هی بانو .. آقا .. تیک می زند برای من :80 درصد بچه ها وزن نگرفته اند این ماه .. آفرین گزارش خوبی است .. من بیست .. بنیامین زینب حجت تمام بچه های گواتری و آن که سوء تغذیه از چشمهای بی رمقش زده بیرون آنجاست تا هزار سال هی بیایند گزارش .. تیک... نمره..

 ایمان ادیبی 771111603

گزارش کار آموزی

 روستای دینان از توابع خمینی شهر .

و به آنان مهلت بده که همانا ترفند من استوار و سخت است ... قلم -  45

 

/ 15 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شرم نگاه

بشر به كدامين طلوع دلبسته است ؟؟؟؟؟؟؟مثل هميشه نيشتر به بغض فروخورده گلو زدين............هميشه وبلاگ شما را با اشتياق ميخونم

شادي

حال من گرفته ميشه . چطور ميشه حال كرد با نوشته هاي شما ؟

میم

میاد و همه چی درست میشه ... پس به امید اون روز که بیاد و همه چی درست بشه .... به ما هم یه سر بزنین .... یا علی .

پریا کشفی

اين بار با دلی شکسته می روم......//ای آفتاب هميشه ز شرق فرداها...طلوع کن که سراسر زمانه ام ابريست...//

یوسف

۲-۳ تا از مطالبتو خوندم.... زيباست لحن بيانت.... فقط يکم بايد دقت کرد تا فهميد چون چيزی که نوشته ای به نظرم ديده ای ولی خواننده بايد تصور کند.... اين يکم قضيه رو پيچيده می کنه... موفق باشی... ديده بان برج مينو

siminyektaii

سلام/بار اولمه اينجا سر می زنم/خوب بود اين کار اولتو خوندم /با اين همه در جواب شادی که خاطرش يه خاطر نوشته های قشنگش خيلی برام عزيزه بايد بگم که بيشتر از ائنکه به فکر و اميد اومدن کسی باشی خودت يه کاری واسه بدبختي اين ملت بکن ...

5649

از بلاگ نسيم اين لينکم رو ديدم ... محض بيکاری اومدم... از بس فرار کردم از اين جور چيزها وقتی اسن يادداشت را خواندم فک کردم چيز تازه ايست ... البته که نيست ... با اين همه قشنگ بود

Toranj

ارزش صد بار خوندن داره نوشته هات باور می کنی حس منو؟

farshid

با سلام اقا ایمان می شه خودتون را بیشتر معرفی کنید با تشکر فرشید توکلی دینانی

دینانی

راستش منی که دارم اینجا زندگی می کنم و البته می کردم همچین چیزایی که یو ازش صحبت می کنین ندیده ام!!!