زن نشست/ با چشمانی نگران ./ به فنجان واژگونه ام نگریست/ گفت: پسرم !/ غمگین مباش / که عشق ، سرنوشت توست/ و هر کس که در این راه بمیرد؛ در شمار شهیدان است / فنجان تو دنیایی هراس انگیز است/ زندگی ات / سرشار از کوچ و جنگ./ پسرم بسیار دل می بازی / بسیار میمیری / بر تمام  زنان زمین عاشق می شوی / اما ، چون پادشاهی شکست خورده ؛ باز می گردی.

پسرم / در زندگی ات زنی است ، / با چشمانی شکوهمند / لبانش، خوشه انگور / خنده اش، موسیقی و گل. / اما آسمان تو بارانی است / و راه تو بسته / پسرم / دلبرت / در قصری در بسته / قصری بزرگ / با سگ های نگهبان و سربازان / شاهزاده ات خفته است / هر کس به اتاقش بخزد / به خواستگاری اش برود  / و از پرچین باغش بگذرد / یا گره گیسوانش را بگشاید / نا پدید می شود. / نا پدید می شود. 

 پسرم / فال بسیار گرفته ام / طالع بسیار دیده ام / اما ؛ هیچ فنجانی / چون فنجان تو نخوانده ام / و غمی ؛ چون غم تو ، ندیده ام / در سرنوشت تو عشق پیداست / اما پایت ، هماره بر لب دشنه است / همیشه چون صدف ، تنها می مانی / و چون بید ؛ غمناک / و سرنوشت توست که همیشه / در دریای عشق؛ بی بادبان باشی 

 پسرم / هزاران بار دل می بازی / و هزاران بار / چون پادشاهی مخلوع باز می آیی.

( فال قهوه- نزار قبانی)

پ.ن.

 نعم العبد انه اواب ( ص- 30و 44)

حالا دیگر وقتش شده که بگذاری باز،  بیاید بنشیند کنار این دیوار خاکستری...  که پنجره ای دارد رو به ماه ،  دو زانو؛ مات ؛ فقط نگاه کند به قالی ها...، به قالی ها که گل داده اند در مسیر نگاههای تو مهتاب

/ 33 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی

خوب... مثل هميشه !

عيسی.ب

نوشته ی بدی نبود . ما هم آپديت هستيم .

مسافر راهی

جاءوا اباهم عشاءً یبکون شب هنگام نزد پدرشان آمدند در حالیکه می گریستند

من

عتاب يار پری چهره عاشقانه بکش که يک کرشمه تلافی صد جفا بکند

سارا

سلام آشنا.......

سوسن جعفری

سلام پسرک ... سلام سرباز ... دو زانو؛ مات ؛ فقط نگاه کند به قالی ها...، به قالی ها که گل داده اند در مسیر نگاههای تو مهتاب اين قشنگ بود ... خوبی؟!

اميرحسين

Remnants of dying laughter ...Echoes of silent cries