.

ویل للمصلین . . .

من از بیم دستهایم یا هوس ترنجها نگاهم را دزدیده ام  ...

من دروغ گفته ام.  مهتاب !

..

::رجزی که خون دادنی پشتش نباشد لایق شیشکی است::

/ 39 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آشنا

قشنگه آقا دمت گرم

ر ا ی ع ت ب

توبه کردم که دگر می نخورم در همه عمر/ به جز از امشب و فردا شب و شبهای دگر ...

امير

محو تماشايم اينجا قشنگترين وبلاگ عالم ...

چرا ديگه نمي نويسی؟؛نگاهت را دزديده اي ؛ قلمت را چه کرده ای؟؟

نیروانا

و گفت:« مرا سه مصیبت افتاده است، هر یک از دیگر صعبت‌تر». گفتند:« کدام است؟» گفت:« آنکه حق از دلم برفت». گفتند:« از این سخت‌تر چه بود؟» گفت:« آن‌که باطل به جای حق نشست». گفتند:« سیّوم چه بود؟» گفت:« آن‌که مرا درد این نگرفته است که علاج و درمان‌ِ آن کنم و چنین فارغ نباشم تذکره الاولیاء، فریدالدیّن عطّار نیشابوری، در احوالات شیخ ابوبکر شِبلی

فانی(دختر گمشده پائيز)

برای نوشته بعديتان مينويسم (سوره توبه )که پيامگيرش اشکال پيدا کرده ... تا بحال به معنی سوره ها اينطور دقت نکرده بودم ... پر معنی و زيبا بود ــ چقدر افسوس خوردم ــ و نوشته بعديش که نفهميدم از که بود خيلی خيلی به دلم نشست و آن قطعه آخر از فروغ ... چه زيبا با هم جورشان کرده بوديد ... در جمع کار زيبايی بود موفق باشيد

من از آن حسن روز افزون كه يوسف داشت دانستم كه عشق از پرده عصمت برون آرد زليخا را