معاشران ز حریف شبانه یاد آرید <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

در بهار خواب ، میان رونق نقاشی ها و نیم دری سه لنگه مهتابی که با آن همه رنگ باز می شد به باغچه بزرگ میان حیاط (ت!). ..

زمان را که حذف کنی ، معجزه ها یکی یکی حلول می کنند

... من زل زده ام به پنج دری بزرگ شاه نشین ...  ایمان می آوریم ..

 

یا آنکه از پشیمانی می گوید اگر خداوند مرا هدایت می کرد یقین از پرهیزگاران بودم .( زمر – 57)

 

( پ .ن. ظهری بود رفتیم خانه حقیقی ، از خانه های قديمی اصفهان ، راجع به خودشکوفایی استعدادهای درخشان حرف بزنیم!)

 

/ 21 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نينوا

آقا شما هدايت شده هستيد خودتان نمی دانيد من اگر جای شما بودم می رفتم عينک می خرديم نه از اين عينکها که دکترها برای خوش تيپی می زنند......... و سقاهم ربهم شرابا طهورا

سوسن جعفری

ها ... حکمتی هست ميان بيست و يک و دوازده ... يقين!

هادی

سلام وبلاگ قشنگی داری به آدم آرامش ميده

ياسمن

ـ(گوش می دم به وزش بادی که می آد اینجا و صدای خش خش برگ هاش..وصدای درخشش .همیشه این صدا آنقدر اینجا هست که نمی تونم چیزی بگم..)

پرهام

گويا همه به پيامبری ت دارن ايمان می آرن حاجی...

مريم

سلام چرا آپ نمی کنيد؟؟؟

پرهام

بافته هات پس چرا مشوش نيست چند وقتي، مست عزيز؟

الهه سلطانی

سلام ايمان حلالم کن دارم ميرم