مده اي رفيق پندم كه به كار در نبندم <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

كه ميان ما نداني كه چه مي رود نهاني

.... صبح پاييز از آن ها كه بغض آدم ياد مي كند از شكوفه هاي خيس كه نمي دانم چرا نمي شكوفند روزهاست .. 

كم لطفي ميكنيد بانو! ...

و همان تنهايي مادرزاد آدميزادگي كه پا به پا ميكند صبور و دلزده  ، دارد حرفهاي مرا مي خورد مهتاب ! تا كي ؟ از اين دست اگر خواسته باشي كه بنشينم و هزار سال ناله بنويسم اينجا اما  چه فايده ... مردم نگاههاي مرا تباه كرده اند لابلاي اين همه جمعيت.... به ش. گفتم ول شده ام ول . دستم به هيچ جا بند نيست كه اينجا دنياست . توي دنيا آدم دستش به هيچ جا بند نيست...آدم چه بگويد به اين همه مردم كه حالا حرفي ميان ما هست چيزي لبخندي ... تو كار خود مده از دست و مي به ساغر كن . نمي خواهم تو را از پشت ابر ِ آدم ها ببينم بايد مقابل نشست مهتاب وقتي دل داد كه نور آنطور بريزد روي صورتت كه حتي گرماگرم ِ بوسه ها را هيچ بينگاري.. هيچ  ....

و لو شاء ربك لآ من من في الارض كُلهم جميعا ً..... ( يونس - 99)

 

/ 19 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
raksha

سلام.......

مخمور

سيگار ؟

لاله

سلام ...چقدرمتفاوت بود فضای اين وبلاگ ...موسيقی اش ...رنگش ..حال و هواش يه جوری بود ...من قبلا اينجا نيومده بودم ...برام خيلی جالب بود ... ايمان ...می گويی مهتاب ؟ می گويی از پشت ابر آدم ها ؟ می گويی گراماگرم بوسه ها؟ ... اما صدائی نيست !!!

الهه ناز

سلام... ياد باد آن روزگاران ياد باد...

خون

سلام ... الهه ی ناز من رو فرستاد و ... سلام ... شاعر اصفهانی ... سلام ... !

...

...ورنه در مجلس رندان خبری نیست که نیست...

خزر

ازتون شنيده بودم . ولی سخت است چيز نوشتن برای کسی که نمی دانی ...

پریا کشفی

درود....اين هم از نمونه وبلاگ هايی بود که مرا مسحور طرح خود کرد...و چقدر به دلم نشست...ذخيره کردم که همه را با دقت بخوانم...بدرود

باران

اين زخمه دست کيست که بر تار می زند؟... تار دلم گسيخت...