مُثُل (۱)

در این ابتلا که هم پدر بوده ام هم پسر، تیغ را بر گلوی خودم می فشارم .... در من اسطوره ای در حال خلق شدن است... چهره اش به زنی میانسال می برد که چشمهایی  دارد و دستانی . زنی میانسال که روزها چوب انگور (مو) جمع می کند و شبها زل می زند به روشنایی ماه و  تابوت هایی به شکل بدنهای سوخته می سازد ... اسطوره من در ادامه قصه از نگاه کردن به ماه یا رطوبت باران (که یادم باشد در هیات اسطوره ای دیگر خلقش کنم!) بر گونه هاش،  آبستن می شود ( چگونه است که در عالم واقع مریم از دمیدن روح القدس ). صبحی، خودش را در هیبت چیزی ( و نه کسی) جدید می زاید ... آن چیز، ماهیتش هنوز برایم گنگ است ....  

... و او باران را فرو بارد

و آنچه در رحمهای آبستن است می داند

و ما تدری نفس ماذا تکسب غدا

و ما تدری نفس بای ارض تموت ... ( آخر لقمان)

/ 8 نظر / 4 بازدید
ويراستار

مژده به وبلاگ نویسان محترم: اینک، ویرایش اینترنتی پرهام در خدمت شماست. ویرایش و غلط گیری متون شما در کوتاهترین زمان. حتی پیش از درج متن خود در وبلاگ، با آدرس ایمیل ما تماس بگیرید. متشکریم

تسنيم

وقتي قرار باشد كودكي را از شير مادر بگيرند، مادر... [...]خوشبخت آن كسي كه نيازمند وسيله‌ايي سهمناك براي گرفتن كودك از شير مادر نباشد. [...]خوشبخت كودكي كه مادر خويش را به گونه‌ايي ديگر از كف ندهد. [...]خوشبخت آن كس كه كودك را آنچنان نزديك به خود نگاه داشت كه نيازي به تالم حزن بيشتر نداشت. [...]خوشبخت آنكه ابرام و استقامت بيشتري داشته باشد. (ترس و لرز)

سارا

و هي تکرار مي شود....

شکوفه ياس

سلام باران را فرو فرستاد تا با خود پاکی و زلالی و زندگی را به ارمغان آورد اينجا هم امروز اولين باران پائيزه باريد ! هفتم آبان ! يا حق

حسينا

اين متن انديشيده و پروريده چقدر با آن نوشته آشفته قبلی فرق دارد،چقدر شوريدگی و پريشانی در آن قبلی خوابيده بود که به قافيه انديشی بدل گشته اينجا...ديدار يارتان را به قافيه انديشی نفروشيد ايمان.

حسينا

دوم:اينجا دويی نباشد/اين ما و من؟... پستهای مستانه در هوای مهتاب کجا و اين شرح نفس کجا. ما عادت کرده بوديم چيزهايی اينجا بخوانيم که جای ديگر پيدا نمی شود