فلما دخلوا عليه قالوا يا ايهاالعزيز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعة مزجة فاوف لنا الكيل و تصدق علينا ان الله يجزي المتصدقين ( يوسف – 88 )<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

...  اي عزيز به ما و اهل ما گرفتاري رسيده و ما با بضاعت ناچيز خويش نزد تو آمده ايم ...

نگاههايم ورم كرده انگار از بس ماندن در خاطر چشمهاي من هست قصه ها مانده هنوز پشت قصه ها در حلقوم اين گرفتار كه هي سحرها بيايد و برود ... و هنوز حرفهاي مانده تلنبار شده باشد ، بغض، و هنوز نديده امت مهتاب سير كه سر بگذارم رو ي بالش ثانيه ها و آرام بگيرم ، مرگ.

اري اسامر ليلاي ليلة القمري

مطلع اين غزل پاكباخته تمام زندگي من بود مهتاب .. و شايد خدايان دست به اهداي هديه اي گشاده باشند باز در شبهايي كه من از ميان پنجره رو به ماه متولد ميشوم ....

قال انما اشكوا بثي و حزني الي الله و اعلم من الله ما لا تعلمون ( يوسف – 86 )

من جرعه نوش بزم تو بودم هزار سال

 كي ترك آبخورد كند طبع خوگرم

 

/ 15 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
كتايون

چرا از بين اين همه رنگ خدا اصرار بر خاكستري بودن دارين ..........

كتايون

ميدونين ......هميشه و هميشه بعد از خواندن وبلاگ بغض آلود شما به اين فكر ميكنم مهتاب كه خودشو تو خونه شما پنهان كرده .....اما چرا شما همش دنبالش ميگردين ............؟؟

طرقه

رازت فاش شد ايمان....اين همه منتظر می گذاريمان که بنويسی پس کجا مانده ايد؟!

...

این را بخوان: من عمل بما علم ورثه الله علم مایعلم... ....از پی قافله با آتش آه آمده ايم..... چيز ديگری هم هست... باشد برای وقتی که رسيد و تاب گفتنش بود... راستی !عيدت پر از ايمانهای تازه.... یا ایهاالذين امنوا امنوا.

سميرا

متولد شدن در ميان پنجره هاي رو به آسمان بايد حس خوبي باشد ؟ نه ؟ فكر كنم فقط مهتاب اين را بفهمد و بس...

iman

جالبه.. نمی دونم چرا اينبار دارم نظرم می نويسم..ولی بر عکس تو من همه حرفامو سحر می گم.

حميد

سلام ... هميشه اينجای سوره‌ی يوسف را که می‌خوانم ( قال انما اشكوا بثی و حزنی الی الله و اعلم من الله ما لاتعلمون ) حيران می‌شوم که مگر يعقوب چه می‌دانست که ما نخواهيم فهميد ؟! درد بزرگی است ( ما لاتعلمون ) ، نه؟!

مازیار

سلام ايمان جان ... وبلاگ خيلی زيبايی داری ...خيلی خوشحالم که به وبلاگ تو اومدم....باز هم می آيم .. پاينده باشی ....