خاطرات

چون وسوسه ای که دست رد به سینه اش زده باشی ، گذشته زمانم ، گذشته زمانم...

ای گنج نوشدارو با خستگان نگه کن

مرهم به دست و ما را مجروح می‌گذاری

عمری دگر بباید بعد از وفات ما را

کاین عمرطی نمودیم اندر امیدواری (سعدی)

/ 8 نظر / 52 بازدید
ر ا ی ع ت ب

اندر امیدِ واهی ...

سایه

چقدر همیشه در ابهام می نویسید دکتر... در این ایام عزیز خدا براتون آینده ای روشن و درخشان و شاد آرزو میکنم... راستی : من مطمئنم عمر دیگری هم برایم وجود داشت طی می نمودم اندر امیدواری که ناامیدی از درگهش کفر است.

بی رنگ

می شـود قلاب محـکمتـر چـو ماهی می تـپـد

واقعا زنده اي شما......!!!

واقعا زنده اي شما......!!!

زهرا

...که بد به خاطر امیدوار ما نرسد!

سایه

چه ناامید هربار برمیگردیم از این صفحه... که می آئیم و اثری نمی بینیم ...[لبخند]