/ 23 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهه ناز

وقتي تو را شناختم با چمران آشنا شدم... از آنوقتها نميدانم ديوانه ام يا مست... فقط ميدانم كه ديگر توان عشقهاي زميني را ندارم...

الهه ناز

يادم مي آيد آمده بودم عاشق شدن را بياموزم... تو به من شكوه پرواز پرنده هاي عاشق را نشان دادي... چمران... چمران... چمران و همسرش... و از آن روز من در حسرت پرواز... پرنده اي كه فراموش كرده پر دارد...

شبستاني ...

يا سيد يا سند يا صمد يا له امستند اجعل لی فرجا و مخرجا مما انا فيه و اکفنی فيه و اعوذ بک بسم الله التامات يا الله يا الله يا الله ....

پرهام

سلام. ايمان عزيز...خبر نميديد؟ منتظرم...

نازنين

اینچنین بی رحمانه شب ِ ما را روشن نکن ، مهتاب ! ما دلخوشیم ، دلخوشیم به همین تاریکی گاه به گاه ، تا ملتمس ِ نگاه های تو شویم ! این حضور ِ در پس ِ تاریکی را از ما دریغ مکن ! بگذار برای ِ دیدن ِ دیدگانت ، دیدگانم را نذر کنم مهتاب ... !

...

من نيز هم ...

داداش محمد

واست off گذاشتم... حتما بخونش...

حسین

کجايی ای برادر؟ .....