ادامه ی همان شب بیهوده

- پس به آثار رحمت‏خدا بنگر که چگونه زمین را پس از مرگش زنده مى‏گرداند در حقیقت هم اوست که قطعا زنده‏کننده مردگان است - قرآن کریم

دل بسته ام به شهرها ، خیابان، آدم ها،

یی که نیستند ، حرف هایی که نمی زنم، شعرهایی که نمی خوانم، تو

که نیستی مهتاب ، با آن نگاه ابریشم ،حرف های حریر، دست هایت ... آخ دستهایت ... دلخوش بودم به دستهایت مهتاب... که می نشستند گاه روی شانه شبهایم نفسهایم صدام ، هیچ صدایی نیست، نفسی نیست ... اصلا به تمدید  کدام حیات، یا تفریح کدام ذات فرو رود یا برآید..... 

/ 6 نظر / 6 بازدید
نانی آزاد

تنها برای اینکه بدانی آمدم دیدمت رفتم باغبان مژده ی گل می شنوم از چمنت قاصدی کو که سلامی برساند ز منت ؟ وقت آن است که با نغمه ی مرغ سحر پر و بالی بگشایی , به هوای وطنت خون دل خوردن و دلتنگ نشستن تا چند ؟ دیگر ای غنچه برون آر سر از پیرهنت[گل]

بهار نارنج

شاید همان شب بود که چشم دوخته بود به مهتاب و دل بسته به همه ی اینها و تو که نیستی ..که نمی گویی: هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات..پس در هر نفسی... یا ملایکتی قد استحییت من عبدی و لیس له غیری فقد غفرت له. مگر دستان مهتاب پادرمیانی کنند برای اجابت این همه دعا . . مستی ات را کجا وانهادی پسرک...

صبوح

تاریخ ارسال پست را دیدم و یواشکی توی دلم گفتم چقدر خوب...چقدر خوب که اینجا هم هنوز زنده است

.......

با هات کار داشتم افسوس که نیستی

ر ا ی ع ت ب

هوس قمار دیگر ...